کتاب خواهران تاریک

0
276

کتاب خواهران تاریک در سه بخش : سودوکوی قاتل ، در میان اشباح و خواهران تاریک نوعی وا کاوی دوران بلوغ در نوجوان و بررسی آن است. این در حالی است که این کتاب دارای داستانی است با ژاند ترسناک اما نه به معنای معمولی.

مهدی رجبی
مهدی رجبی

مسائل و قواعد کلیشه ای غرب

قصد نویسنده در نوشتن کتاب خواهران تاریک این بود که از مسائل و قواعد کلیشه ای غرب مانند خون آشام ها و دراکولا که در ژاند های ترسناک جا افتاده اند استفاده نکند و سعی در استفاده از فضاهایی داشت که برای مخاطبانش ملموس تر باشد.

در کتاب خواهران تاریک بحث روانکاوی بسیار به چشم میخورد. پس زمینه ی قدرتمندی از شناخت اختلالات روحی و روانی در دوره ی بلوغ بن مخاطب میدهد و درواقع اختلال در رابطه ی بین فرزند نوجوان و والدین را بررسی میکند.

خواهران تاریک و کنسرو غول

مهدی رجبی نویسنده ی مشترک کتاب خواهران تاریک و کنسرو غول
مهدی رجبی نویسنده ی مشترک کتاب خواهران تاریک و کنسرو غول

مهدی رجبی نویسنده ی مشترک کتاب خواهران تاریک و کنسرو غول در مقایسه ی این دو کتاب اینگونه بیان میکند که هر دو از اختلالات و مشکلات در دوران بلوغ میگویند در حالیکه این شباهت در دو قالب مختلف یکی طنز و دیگری داستانی ترسناک به مخاطب ارسال میشود.

او کتاب خواهران تاریک را به کسانیکه فرزندان بالای ۱۳ سال دارند و یا علاقه به داستان های ترسناک دارند بیش از دیگران توصیه میکند.

داستان خواهران تاریک درباره دو نوجوان به نام های نیما و تارا است و همچنین سه زن که یکی مادر تارا و دیگری مادر نیما و سومین زن که روی ویلچر است مادر این دو است …

قسمتی از متن کتاب

سودوکوی قاتل ، در میان اشباح و خواهران تاریک
سودوکوی قاتل ، در میان اشباح و خواهران تاریک

گریه ی نوزاد با هق هق های کوتاه قطع میشود و آرام میگیرد. تارا از لای مه ظاهر میشود. نوزادی کوچک را به سینه اش چسبانده. خشکم میزند.

به کوچکی بچه گربه است با پوستی لزج شبیه حلزون ها. ناگهان فکر وحشتناکی تو سرم جان میگیرد. آن چیز… آن نوزاد خواهر من است.

تارا مثل گهواره خودش را تاب میدهد. نوزاد کوتاه و ریز ریز نق و نوق میکند. انگار خطی نا مرئی بینمان کشیده شده باشد. هر قدم جلو میروم تارا هم عقب میرود عقب تر.

نا پدید میشود و دوباره جایی دیگر میان مه ظاهر میشود. ریز ریز و شیطانی میخندد و میگوید: نترس… بهشون نمیگم چه کار کردی…

نترس

انقدر دو طرف جمجمه ام را فشار میدهم که صدای ترق تروق استخوان هایش را میشنوم. دلم میخواهد سرم منفجر شود و لکه ی سیاه از تویش بپاشد بیرون.

کتاب خواهران تاریک
کتاب خواهران تاریک

روی برگ های نمناک زانو میزنم و تو خودم مچاله میشوم. قفل زنگ زده را به شکمم فشار میدهم و ناله میکنم. تارا می آید بالای سرم می ایستد و میگوید : نترس. شب ک بشه خودش می آد دنبالمون از اونجا … از تو چاه …

به شبح کنده ی درخت خشکیده میان مه اشاره میکند. داد میزنم : خواهرم رو پس بده. برش گردم پیش مامان… پسش بده…

اما هر چه زبانم را میچرخانم به جای این کلمات ، صداهای عجیب و غریب و حیوانی از گلوم خارج میشود. تارا ریز ریز میخندد وبا اخم میگوید: هیس! باید مواظبش باشیم … خیلی کوچولوئه…

هجوم میبرم طرفش . مثل گرگینه ای وحشی با سرعتی باورنکردنی جست میزند روی تنه ی درخت ها میرود کنار کنده ی پوسیده…

مشخصات کتاب خواهران تاریک

نویسنده : مهدی رجبی
موضوع : داستانی
دسته بندی : رمان نوجوان
انتشارات : افق
سال انتشار : اسفند ۹۴
تعداد صفات : ۲۷۲

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید